محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1033
مرآة البلدان ( فارسى )
محرم به خان خيوق اظهار كرد كه نورمهدى از روم آمده و انفيه دانى مرصع از خوندگار روم به امير بخارا به رسم نشان همى برد و امير بخارا و خان خيوه ، اگرچه هردو از امراى اوزبكند ، ولى باهم عداوت دارند . بنابراين ، به اشارهء سركارخان ، طايفهء تكه بر سر او ريختند و اموال او را غارت كردند و او را اسيروار به خيوق آوردند و او به اصعب احوال در خيوق مىزيست مگر خان آيد و گرهى از كار او گشايد . بالجمله روز دهم شوال سركارخان از مرو مراجعت كرده وارد خيوق شد . بعضى چاكران را به تماشا و فهم وضع و عدت فرستادم و خان نيز بعد از ورود آتانياز محرم را كه با من همسفر و درآن اوقات مباشر معاملات كهنه اورگنج بود طلبيد و پس از چند روزى در باغ انگور - نيك مشهور به انگريك با آتانياز و ترجمان و ديلماج به خدمت خان رسيديم . سلام كردم جواب داد . پرسش نمود . مكالمات رفت . از حال اعليحضرت شاهنشاه جمجاه و اوضاع ممالك محروسه سؤالات وافى نمود و جوابهاى كافى شنيد . بعدها به منزل معاودت كرديم . روزى نيز به بازديد مهتر يعقوب وزير رفتم . ملا محمد نظر ديوان كه فارسىدان بود و با آتانياز محرم و يك دو تن ديگر سخن كرديم . ناهار آوردند . اما طعام ايشان برنج با روغن كنجد بجوشانند و گوشت گوسفند را نيمپخته بياورند و فراشباشى طعام چيند و پيشخدمت با كاردى كه در طرف چپ بر كمر بسته و آويخته گوشتها را از استخوانها بريده بر روى طعام نهد و كلهء گوسفند با پاچهء مودار سمدار نيمپخته در ظرفى كرده بگذارند و آشى از برنج پخته به قدر شبرى روغن كنجد روى آن ريزند و درميان آن زردآلوى خشك و آلوبخارا و امثال آن كنند و گوشتى نيز ناپخته دارد و خربزه و انگور و انجير يا زردآلو از هر ميوه كه باشد بر خوان نهند و قند ارسى درست و نبات سفيد و گلاب در ظرفى كرده در ميان سفره نهند و گوشت را با پياز پخته آن را چلاو نامند و بهترين خورشهاى ايشان است . و چون فراغت از خوردن يابند ، دست خود را با سفره پاك كنند . آفتابه لگن همراه من بنده بود . بياوردند . دستششم . اسباب قهوهخورى همراه بود . قهوه پخته آوردند و فنجانى به هريك دادند . چون معمول آنجا نيست از بىخبرى ملا محمد نظر يك دفعه در دهان ريخت . دهن او بسوخت . نيز از تلخى قهوه متأذى شد . قليان بلور با نىپيچ كه همراه داشتيم آوردند . نهايت